تبليغاتX
گوشه تنهایی من -

گوشه تنهایی من

(شکوه آزادی سابق)

این روزها ایران روزهای غریبی را میگذراند، خیابانها پر است از دختران و پسران معترض ، افرادی که به شعورشان و به رأی و نظرشان توهین شده ، خیابانها پر است از صدای جوانانی خشمگین که دیگر نه به طرفداری از کاندید موردنظرشان بلکه برای دفاع از نظرشان به خیابان آمده اند، جا به جای شهر من صدای "الله اکبر" به گوش میرسد ، خیابان ها بیشتر از قبل مردم را سیاهپوش می بیند، من و دوستانم و مردم شهر و کشورم دیگر دل و دماغ کار کردن نداریم،توی چشمها و روی لبهای مردم خنده را دیگر نمی بینی،   امتحانها گند زده میشود و ما روزها و شبها یا پای تلفن خانه یا تلویزیون ها نشسته ایم به امید یک خبر شادی بخش، به امید یک خبر از شورای نگهبان که سرحالمان بیاورد، به زور سعی میکنیم وارد سایتها بشویم و بفهمیم دنیا و ایران چه واکنش هایی دارند، این روزها هرجا میروم از کنار هرکسی که رد میشوم کنار هرکس که می نشینم صحبت از تجمعات این روزهاست از انتخابات ،و من از رفتن به داخل این تجمعات میترسم، از کتک خوردن وگاز اشک آور زدن و  تیر خوردن میترسم،از کبودی و نقص عضو و مرگ میترسم، از گرفتار شدن میترسم، از حرفهای راجع به این روزها به صورت مستقیم پشت تلفن میترسم، از روزهای آینده ایران با این رییس جمهور میترسم، از ترک کشورم میترسم، ولی رودررو با دوستانم سر اتفاقات حرف میزنم چه دوستان اصلاح طلبم چه دوستان اصولگرایم که کم هم نیستند ،سعی میکنم واقعیت این روزها را برایشان مشخص کنم ، سعی میکنم واقعیت را بگویم، سعی میکنم موضع بگیرم راجع به اتفاقات، سیاه میپوشم برخلاف همیشه ام و سعی میکنم اگر به سایتی راه پیدا کردم! اگر عکسی دیدم نگهش دارم و سعی میکنم تمام اتفاقات این روزها را حداقل برای خودم بنویسم و تا الان 21 صفحه نوشته ام و "مطمئنا هنوز ادامه دارد" . همه این کارها انجام میشود، مردمی از جنس خود ما هر روز در سراسر ایران آسیب میبینند و حتی میمیرند ولی آرزویی ذهن مرا پر کرده و رها نمیکند که امیدوارم اگر تغییری ایجاد شد مردم نگویند این بود که برایش بدنم را دادم، جانم را دادم،روحم را دادم؟ امیدوارم آینده  این تجمعات و اعتراضات بیارزد، امیدوارم مردم و من افسرده تر از الان نشویم. امیدوارم.... 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01ساعت23:46توسط مینا | |