از چهارشنبه سوری که برگشتیم دلم نمی خواست موهایم را بشویم. دلم نمیخواست لباسهایم را روی بند پهن کنم ، دلم میخواست بوی آتش در موهایم بماند، روی تار و پود لباسم رخنه کند و با هوای اتاقم یکی شود. دلم میخواست با بوی آتش یاد شب خوشی که گذراندم بیفتم، از یادم نرود که چقدر دوستانم را دوست دارم، چقدر خانواده ام را هم ... که چه اتفاق خوشایندی همراه با چهارشنبه سوری افتاد،بیژن از سربازی برگشت و تا آخر عید با ماست. 3فروردین88 تودشک- نایین.
+نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/09ساعت23:31توسط مینا |
|