تبليغاتX
گوشه تنهایی من

گوشه تنهایی من

(شکوه آزادی سابق)

- احساس میکنم و می بینم سالی که گذشته(از تولد پارسال تا امسالم) برایم از خیلی جهات سال خیلی خوبی بوده بخصوص از نظر تحصیلی و شغلی. اولین کارهایم را شروع کرده ام که با پیگیری ها و دنبال کردن های خودم برایم پیش آمده،پیگیری هایی که در سالهای گذشته نمیکردم.سعی کرده ام رشته مورد علاقه ام را پیدا کنم و در همان راستا کار کنم.سعی کرده ام از استادان خوبی که دارم استفاده کنم و یاد بگیرم ازشان. به تبع همین پیگیری ها، یافتن رشته موردعلاقه و استفاده از استادان است که الان سرکار میروم و کار یاد میگیرم. موضوعات زیادی را در کنار دوستانم پرداخته ام و رویشان فکر کرده ام. مسائلی برایم روشنتر شده و جسارت های مثبتی مرتکب شده ام که هیچوقت شاید تصورشان را نمیکردم. بالاخره بعد از مدتها دنبال ساز مورد علاقه ام رفته ام و خوب هم دارم پیش میروم.

- رشته ام را بیشتر از قبل دوست دارم چون همان چیزی را که همیشه از بچگی در پی اش بودم را برایم به دنبال داشته ؛تنوع و هیجان. هر موردی را که شروع بکنم یا هر روزی که به مرکز مشاوره میروم انگار روز اول کاریم است چون هیچ موردی با مورد دیگر و هیچ روزی با روز دیگر شبیه هم نیست و همین متنوعش میکند و با وجود سختی و خستگی که کار ما دارد ولی همین سختی هیجانی به آن میبخشد که لذتبخش است. تنوع و هیجان را میشود در کارهایی که از بچگی برای خودم تصور میکردم و میخواستم ، هم دید. زمانی میخواستم نویسنده شوم،زمانی خلبان، زمانی جراح قلب، زمانی فضانورد، زمانی جراح نویسنده (نویسنده جراح) ،زمانی جغرافیدان، و حالا مشاور شده ام .   

+نوشته شده در دوشنبه 1388/02/21ساعت23:2توسط مینا | |

از دیروز صبح صدایم گرفته بود و از امروز صبح دیگر صدایم درنمیاید؛ لارنژیت گرفته ام و تا 4 روز گرفتگی صدا بصورت حاد دارم و بتدریج خوب میشود و این یعنی تا 4 روز نباید حرف بزنم و این برای من سخت ترین کار دنیاست!

+نوشته شده در شنبه 1388/02/19ساعت23:16توسط مینا | |

از چهارشنبه سوری که برگشتیم دلم نمی خواست موهایم را بشویم. دلم نمیخواست لباسهایم را روی بند پهن کنم ، دلم میخواست بوی آتش در موهایم بماند، روی تار و پود لباسم رخنه کند و با هوای اتاقم یکی شود. دلم میخواست با بوی آتش یاد شب خوشی که گذراندم بیفتم، از یادم نرود که چقدر دوستانم را دوست دارم، چقدر خانواده ام را هم ... که چه اتفاق خوشایندی همراه با چهارشنبه سوری افتاد،بیژن از سربازی برگشت و تا آخر عید با ماست.  3فروردین88  تودشک- نایین.

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/09ساعت23:31توسط مینا | |