تبليغاتX
گوشه تنهایی من

گوشه تنهایی من

(شکوه آزادی سابق)

همانقدر که کلی حرف زدن از عشق یا نوشتن در مورد عشق های زمینی راحت است وقتی به خودت میرسد و قرار میشود از عشق خودت، تجربه ات و احساساتت حرف بزنی کار سخت میشود و کلمات انگار یاری ات نمیکنند ولی وقتی در تنهاییت روی عشق و بخصوص احساسات و تجربیات خودت فکر کنی راحت میتوانی در موردش حرف بزنی و وقتی قبل از اینکه در جمعی بزرگ حتی جمعی دو سه نفره بخواهی مطرحش کنی ، با فردی در موردش حرف زده باشی ، احساست را گفته باشی کار راحت تر میشود و حتی به اینجا میرسی که میگویی اره این من بودم، این عشق من بود و برخورد من در عشق این خوبی ها و بخصوص این اشکالات را داشت .

 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/12/19ساعت22:49توسط مینا | |

2 تا کتاب خوانده ام :

- کتاب " پدر ̗  آن دیگری " نوشته پری نوش صنیعی . راوی این رمان ، پسرکی 5- 6  ساله به اسم شهاب است که هنوز حرف نمیزند و در ادامه میفهمی که خودش نمیخواهد حرف بزند چون احساس میکند حرف نزدنش انقدر برای پدر بی اهمیت است که او را و مشکلش را نمی بیند و انگار تنها یک پسر دارد ، آرش. و این حرف نزدن یک واکنش به برخورد پدر و اطرافیان است که او را کودکی عقب مانده یا خنگ میدانند و تنها زمانی شروع به حرف زدن میکند که ......

- کتاب " بامداد خمار" .به این کتاب میتوان از دو دید نگاه کرد : موضوع ان از یکسو کلیشه ای است ، دختری ثروتمند با پسری فقیر ازدواج میکند و سرش به سنگ میخورد . از سوی دیگر به نظرم موضوع تاحدی مهم است چون به اهمیتی که شناخت درست پیش از ازدواج و البته تفاوتهای اقتصادی و فرهنگی در شکست یا موفقیت ازدواج دارند میپردازد. که اگر شناخت کامل و درستی از طرف مقابلمان نداشته باشیم و همچنین اگر به تفاوتهایی که از نظر فرهنگی و اقتصادی با او داریم توجه نکنیم ممکن است بعدا، بعد از اینکه ازدواج کردیم و به نوعی کار از کار گذشت ، پشیمان شویم و افسوس بخوریم که چرا بیشتر دقت نکردیم ، در واقع همان جمله زیبای"عشق هرگز کافی نیست" . البته این را هم بگویم که همیشه این تفاوتها بد نیستند فقط باید با دقت و تاکید بررسی شوند و براحتی از کنارشان نگذریم.     

+نوشته شده در یکشنبه 1387/12/11ساعت22:26توسط مینا | |

این مدت(از دو هفته پیش) هربار که خواسته ام از احساسم نسبت به رفتن بیژن به سربازی و تنها شدنم بنویسم نتوانسته ام. همیشه خیلی راحت از احساسم نوشته ام ولی اینبار خیلی سخت است. فقط بگوم که خداییش خیلی تنها شده ام.

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/12/04ساعت12:45توسط مینا | |