تبليغاتX
گوشه تنهایی من

گوشه تنهایی من

(شکوه آزادی سابق)

پدرهایی هم هستند که فرزندانشان را دوست دارند و رابطه خوبی با انها برقرار کرده اند . با هم شوخی میکنند ،حرف میزنند ،کل کل میکنند ، باهم بیرون میروند و میتوانند راحت ساعتها را با هم بگذرانند و قدم بزنند و بخندند. من هم سه شنبه صبح که توی خانه بودم با بابا برای انجام کاری از خانه بیرون رفتیم و تا ظهر با هم تیو خیابان ها گشتیم و حرف زدیم و خندیدیم و قدم زدیم . قدم زدن و صحبت کردن طولانی مدت با بابا خیلی لذت بخش بود . تا بحال نشده بود دوتایی با هم بیرون برویم و حرف بزنیم با هم. عصر کلی دل مامان و بیژن را سوزاندیم و انوقت بود که فهمیدم بابا هم چقدر لذت برده و چقدر به نظرش من بزرگ شده ام . از ان روز رابطه مان شکل دیگری به خودش گرفته ، قبلا خوب بود حالا خیلی بهتر شده.

+نوشته شده در شنبه 1387/08/25ساعت9:3توسط مینا | |

پدرهایی هستند که فرزندانشان بخصوص تازگی ها دخترانشان را میکشند و چون پدر هستند در قوانین ما جایی برای قصاص شان وجود ندارد و حتی اگر پدربزرگ پدری هم نوه اش را بکشد او هم قصاص نمیشود . به نظر من اینطور خانواده ها را واقعا باید بررسی کرد از نظر روان شناسانه و دید که واقعا چه مشکلی دارند، چه افکاری توی سرشان دور میزند، چرا همچین برخوردی نسبت به مشکلات زندگیشان دارند و در مورد مشکلات دیگرشان واقعا چطور رفتار میکنند و اینکه باید راه هایی برای حل این مسائل پیدا کرد ،ارائه داد و فکرهای منفی را مشاوران و یا مددکاران اجتماعی بررسی کنند و از بین ببرند یا عوض کنند. واقعا چرا باید پدری به این راحتی فرزندش را ، دخترش را ( در مورد پسرها کمتر این مسئله اتفاق میافتد شاید هم من کمتر شنیده ام.) بکشد بدون هیچ ناراحتی ای فقط برای اینکه دخترش سی دی های رقص داشته یا حتی چون معتاد شده بوده . با هرکسی که معتاد میشود باید همچین رفتاری کرد ؟ باید از زندگی ساقطش کرد یا باید بهش کمک کرد به زندگی برگردد .من نظر دوم را قبول دارم. این را هم بگویم که من خودم با قصاص کردن و اعدام کردن اصلا موافق نیستم . راه های خیلی بهتری برای برخورد با مشکلات و قتل ها و جنایت ها وجود دارد .

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/23ساعت21:57توسط مینا | |

امشب خیلی غصه دارم!!

+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/20ساعت21:40توسط مینا | |

خیلی اتفاق قشنگی است که یکی از رقبای  انتخاباتی بعد از پیروزی آن دیگری بهش تبریک بگوید و بگوید او از این به بعد رییس جمهور من نیز هست و رقیب پیروز نیز از رقابت قدرتمندانه آن دیگری تشکر کند و محترمش بدارد .

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت21:19توسط مینا | |

شنبه برای درس مددکاری اجتماعی مان با استادمان رفتیم بیمارستان روانپزشکی مدرس ، خیلی ناراحت کننده بود ولی در عین حال انقدر شاد بودیم که بارها خدا را شکر کردیم که سالمیم و سرحال و میتوانیم زندگی کنیم .

+نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14ساعت21:29توسط مینا | |

باران های پاییزی می بارند و من هنوز خیس نشده ام!!!! ابرها هم گویا با بهارستان قهرند....

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت21:42توسط مینا | |

اول بیژن توی کله ام انداخت و بعد سرکلاس ،استادمان در موردش صحبت کرد و برایم قطعی تر شد و پریشب در مهمانی خانوادگیمان نوشته ای که بابا نوشته بود مطمئنم کرد و امروز رفتم و موضوع پایان نامه ام را به استادم دادم :" عوامل و زمینه های شکاف بین نسلی" . او هم قبول کرد و قضیه به نظرم خاتمه یافت هرچند برای این موضوع خودم باید پرسشنامه میساختم. ولی یکهو خود استادمان پیشنهاد داد که یکی از پسرهای دکترا برای پایان نامه اش (با موضوع دلبستگی)  به کمک احتیاج دارد و فقط میخواهد که چند نفری برایش پرسشنامه ها را پخش کنند و جمع کنند و داده برایش وارد کنند و در اخر برای نمره ای که به ما داده میشود به گزارش او اکتفا میکند و اگر او نظر مثبتی داشته باشد نمره خوبی برایمان رد میکند در واقع دیگر نیازی به ارائه پایان نامه و تحقیق و .... نیست و این خوب عالی است بخصوص که دانشجوی دکترا هم هست و میشود کلی چیز ازش یاد گرفت . ولی خوب حیف است که روی موضوع خودم کار نمیکنم چون خیلی فکر و مشورت و تردید کردم تا این موضوع را انتخاب کردم ولی خوب همین که برایش پرسشنامه آماده ای وجود ندارد بزرگترین اشکال کار است و کار خیلی سخت و طولانی میشود.                                                                                                                                           از همه دوستان و آشنایانم که به فکرم بودند وحتی انها که مرا نمیشناختند و حضوری یا از طریق وبلاگم یا تلفنی بهم موضوع پیشنهاد دادند بی نهایت متشکرم بخصوص از خاله عزیزم و شوهرخاله ام که واقعا در مورد پایان نامه ام فکر کرده بودند و چند تا موضوع بهم پیشنهاد دادند بسیار ممنونم و محبتتان را فراموش نمیکنم.  

+نوشته شده در سه شنبه 1387/08/07ساعت22:9توسط مینا | |