|
باز ترم شروع شد و من چند تا مطلب پیدا کردم که بنویسم ولی نمیدونم کدوم رو..... توی کلاس اندیشه 2 گفته شد اگر فردی به خدا ایمان پیدا نکرده باشه نفس اش انسانی نیست ، شیطانی و حیوانی است مثل این غربی ها که ایمان ندارن ببین چی شده .... "هرکاری دلت میخواد بکن". نمیدونم چی جوری بعضی آدمها به خودشون این اجازه رو میدن که به عقاید دیگرون توهین کنند یا مسخره بدونن بدون اینکه حتی درست بدونند اون فرد یا افراد چی میگن، واقعا نظرشون چیه یا چرا این حرف رو میزنن ، این نظر رو دارن ، چه فلسفه ای پشت اینهاست حتی خرافات . البته من نمیگم تمام نظرات تمام آدمها درسته ،نه، ولی میگم ما حق نداریم به نظر کسی بخندیم یا با تحقیر و توهین راجع بهش حرف بزنیم باید سعی کنیم بعضی نظرات رو تغییر بدیم ، بعضی هاش رو تعدیل کنیم و حتی بعضی هاش رو از بین ببریم(چه نظر خودمون باشه چه نظر دیگرون) ولی از راه درستش با حرف زدن سرشون ، شنیدن نظرات بقیه آدمها و فکر کردن در مورد اونها .
چند روز پیش توی همین ماه رمضون صحبتی شده بود بین دو تا از دوستان: میخواستیم یه برنامه یه روزه برویم کلاه قاضی (20کیلومتری بعد اصفهان) که یه بچه ها به سرپرست گروه گفته بود" بیا یه جایی بریم که شصت فرسخ دور شویم از شهر که بتونیم روزه نگیریم" ، سر همین با هم حرف زده بودند که اون یه دوست گفته بود" واقعا به نظرت این مسئله الان در این زمان درسته؟ به نظر من این مسئله برای زمانی درست بوده که مردم به سختی وازصبح تا شب و با اسب و شتر و حتی پیاده مجبور بودن مسافرت کنند و خیلی خسته و تشنه و گرسنه میشدن وروزه گرفتن توی اون شرایط خیلی بهشون ظلم بوده ولی الان که مسافرت ها انقدر راحت شده و مسافت های طولانی رو هم به راحتی و در عرض چند ساعت با هواپیما و اتوبوس و ماشین انجام میدن و خستگی هم براشون نداره چرا باز باید همون قوانین رعایت بشه در حالیکه دیگه زمانش نیست." من هم با این حرف خیلی موافقم که قوانین شرعی و حتی حقوقی و قانون اساسی باید بر حسب زمان و شرایط تغییر کنه و با پیشرفت علم و دانش و فرهنگ مردم اونها هم پیشرفت کنند یا حتی همین اعتقاداتی که داریم میتونیم برحسب تحقیق یا فکرهایی که میکنیم بعضی عقاید خاص خودمون رو داشته باشیم نه فقط چون توی یه خانواده مثلا مسلمون ،... متولد شدیم همون چیزهایی رو قبول داشته باشم و دقیقا همون دستوراتی که دینمون داده رو اجرا کنیم بدون اینکه فکر کنیم آیا اصلا این کاری که داریم انجام میدیم رو قبول داریم یا نه و چرا قبولش داریم و چرا نداریم ؟ به نظر من آدمهایی که از دید مردم خیلی مسلمون یا مذهبی نیستند ولی با فکر و تحقیق خودشون یه چیز رو قبول میکنن یا کاری رو انجام میدن ارزششون (خودشون و کارشون یا اعتقادشون) از اونایی که همین جوری چون خونواده شون این کار رو میکرده یا دستور دین است و از بچگی با این اعتقاد بزرگ شدن خیلی بیشتره .
میدونستید اگه بچه ای رو به فرزند خواندگی قبول کنید و وصیت کنید که تمام ارث تون به اون برسه ولی خودتون خواهر برادر داشته باشید اونها میتونند نذارند که وصیت شما اجرا بشه
چند شب پیش داشت خوابم میبرد که چشمم افتاد به ماه بالا سرم و یاد اون وقتام افتادم و یهو هوس نوشتن کردم و با اینکه خیلی هم خوابم میامد برش غلبه کردم و شروع کردم به نوشتن توی دفتر یادداشت روزانه ام که دقیقا سه ماهی میشد هیچی توش ننوشته بودم و سه صفحه ای نوشتم و چه لذتی داشت وقتی دستم درد گرفته بود از نوشتن با خودکار .... اینم یه تیکه از اونی که نوشتم : یاد این افتادم که بچه که بودم – البته فکر کنم تا پایان اول دبیرستان – ماه برایم افراد مختلفی بود ، کلا همیشه که سرم به آسمان بود و با ابرها یا کلاغها شکل میساختم ، شبها هم ماه بود و یه مدت دب اکبر یا اصغر، همان که شکل ملاقه است.(می بینی نوشتنم توی دفترم هم مثل نوشتنم توی وبلاگم شده، ادبیاتم فرق کرده ، رسمی می نویسم) ..... هرسال بسته به اینکه توی آن سال تحصیلی خاص دوست صمیمی ام چه کسی بود اسم ماه هم عوض میشد ، فلورا (که البته خواهر دوست خواهرم بود و من فقط اسمش را شنیده بودم و خوشم آمده بود)، تینا ، مریم و ... ماه هم همیشه راز دار من بوده و مخصوصا آن سالها مدتی از وقتم را قبل از اینکه بخوابم به حرف زدن با ماه زیبایم اختصاص داده بودم ... چه خیالات قشنگی و چه دوست خوبی....
چرا ما آدمها روی مسائل مختلف بدون اینکه از اون ها اطلاع کافی داشته باشیم قضاوت میکنیم ؟ چرا ما آدمها بدون اینکه آدمهای مختلف رو درست بشناسیم ازشون یا خوشمون میاد یا بدمون؟ چرا ما آدمها اینقدر سخت با افراد رابطه برقرار میکنیم ؟ چرا ما آدمها نمیتونیم از احساسات و فکرامون با هم حرف بزنیم؟ چرا ما آدمها از همدیگه فرار میکنیم ؟ چرا ما آدمها میذاریم نظرات خوب یا بد فردی نسبت به افراد دیگه روی احساس و نظر ما نسبت به اون فرد تاثیر بذاره؟ چرا ما آدمها یه مدت که بعضی از دوستامون رو نبینیم در دیدار بعدی حرفی نداریم با هم بزنیم ؟ چرا ما آدمها به ظاهر افراد بیشتر از خودشون توجه داریم؟چرا ما آدمها ......
|
About![]()
مینا هستم 22ساله رشته مشاوره Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 Links
گفتگو |