تبليغاتX
گوشه تنهایی من

گوشه تنهایی من

(شکوه آزادی سابق)

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

 

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

 

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند

و ضربان قلبت را تندترمی کنند،

دوری کنی...

 

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی....

 

امروز زندگی را آغاز کن!

 

امروز مخاطره کن!

 

امروز کاری بکن!

 

نگذار که به آرامی بمیری...

 

شادی را فراموش نکن!

 

Pablo Neruda (Chilean writer)

 

 

+نوشته شده در شنبه 1386/04/30ساعت22:33توسط مینا | |

عضو انجمنی شده ام به نام " انجمن حمایت از کودکان بد سرپرست" که بچه هایی که خانواده هاشون،

پدر و مادرشون یا حتی فامیلشون خیلی اذیتشون میکنند، کتکشون میزنند یا حتی در بعضی موارد تجاوز بهشون میکنن رو شناسایی میکنن (این شناسایی بیشتر از طریق همسایه هاست ولی خودشون هم یه کمیته شناسایی دارند.) و بعد یه سری صحبت های روان شناسی با خانواده هاشون و خود بچه ها میکنن و در صورتی که برخوردها عوض نشد از طریق قانونی این بچه ها رو از خانواده هاشون میگیرن و تحویل بهزیستی میدن. آماری داشتن که نشون میداد بیشتر این بچه ها از سن چند ماهگی تا حدکثر 15 سالگی قرار دارند که البته در مورد بچه های 11 تا 15 ساله خیلی موارد کمتری اتفاق افتاده و بیشتر هم از طریق پدر و مادر هست و طبق آمار دیگه ای آزار و اذیت توسط نامادری و ناپدری خیلی خیلی کمتر از پدر و مادر خود بچه است و آزار های ناپدری کمتر از نامادری.

به نظرم خیلی کار مهمی میکنن البته به قول یه دوستام خیلی اعصاب خوردکن است ولی به نظرم بالاخره من به خاطر رشته ام باید با این طور مسائل، این جور خانواده ها و این بچه ها آشنا بشم و بعدشم من به این که اعصاب خوردکن هست یا نه خیلی اهمیتی ندادم و نمیدم ولی میدونم که باید پیامدهاش رو ببینم.

یه مورد از مواردی که بررسی کرده بودن مربوط به دختری 3 ماهه بود که انقدر پدر و مادرش کتکش زده بودن که توی بیمارستان بستری بود و کلی هم دستگاه بهش وصل بود . یا یکی دیگه اونم دختری بود که پدر و مادرش از هم طلاق گرفته بودن و اون با مادربزرگش و داییش زندگی میکرد و داییش بهش تجاوز میکرده و خاله ها و مادربزرگش کتکش میزدند و بچه های "کمیته پیگیری انجمن" داشتن تلاش میکردن که بچه رو بگیرن. 

+نوشته شده در دوشنبه 1386/04/25ساعت11:57توسط مینا | |

بالاخره دوباره شروع کردم، هورا....

تو مجله " زنان" شماره 145 دو تا مطلب خوندم که خیلی سوزوندم... یکی اش با عنوان "حق السکوت" که درباره یکی از دانشجوهای دختر دانشگاه رازی کرمانشاه بود که معاون فرهنگی – سیاسی حراست دانشگاه به اتهام اینکه دختربا یکی ازپسرهای دانشگاهشون رابطه نامشروع داشته وتوی کمیته انضباطی،  پرونده داشته اون رو تهدید کرده که اگر با او رابطه برقرار نکنه، خانواده اش رو در جریان این پرونده قرار میده و دختر رو "مجبور" به رابطه کرده و الان هم که مسئله رو شده رئیس دانشگاه و رئیس حراست دارن از زیرش در میرن و هیچ کار خاصی نکردن. از دختر هم هیچ خبری نیست.

یکی دیگه مطلبی بود با عنوان" زنده باد/ مرده باد فرشته" که درباره اتفاقی یه که توی دانشکده هنردانشگاه تهران افتاده . قضیه این جور بوده که تویکی از کلاس های  استاد " زرین کلک" (پدر انیمیشن ایران)که برای دانشجویان سال دوم کارشناسی ارشد برگزار میشده  قرار میشه دانشجوها فرشتگان ذهنی خودشون رو  بکشن یکی از دخترها فرشته بدون مو میکشه، زرین کلک میاد یه کم سر مقنعه این دختر محجبه رو میزنه عقب و میگه ببینم مگه خودت مو نداری؟ و در پی اعتراض این دختر به رئیس دانشگاه ، زرین کلک از دانشگاه اخراج میشود.

هر دوی این مطلبا خیلی برام عجیب بود چون هر دوش توی اردیبهشت همین امسال اتفاق افتاده ولی من تازه الان فهمیدم و فکر هم نکنم خیلی کسی از این ماجراها خبر داشته باشه چون نه توی اخبار گفته شده نه توی روزنامه دیدم که نوشته باشه در صورتی که این دو تا چیزیه که باید خیلی در موردش جنجال به پا بشه هم تو جامعه و از اون مهمتر توی جامعه دانشگاهی ، بین دانشجوها و میبینم که هیچ خبری نیست غیر از بچه های خود این دو تا دانشگاه ، از دانشگاه های دیگه هیچ بخاری بلند نشده. البته تو دانشکده هنر هم که تجمع شده به خاطر توهین یا به قول خودشون "هتک حرمت " این دختر بوده . یکی از دخترهای همین دانشکده حرف خوبی زده بود که من خیلی قبولش دارم:" اگر استادی مقنعه من را که عقب است میکشید جلو، باز هم میگفتند به آزادی من بی حرمتی شده است؟" در مورد  دختر دانشگاه رازی هم واقعا براش متاسفم و بیشتر ازاون برای خودمون که همچین آدمایی تو جامعه و دانشگاهامون داریم که زیر نقاب حراست و پلیس گشت ارشاد چه آدمایی هستن و چه کارهایی که نمیکنن.

+نوشته شده در یکشنبه 1386/04/17ساعت22:53توسط مینا | |

حدود سه هفته ای میشه چیزی ننوشتم ولی هنوزم نمیدونم چی میخوام بنویسم فقط مینویسم که شما بهم موضوع بدین، کمکم کنین که دوباره بتونم بنویسم. نمیدونم چه دلیلی داره شاید چون از دست یه دوستام یه کم دلخورم، یا از این که فکر میکردم میتونم به راحتی از اول تابستون برم سرکار و هنوز نشده ، یا شاید م انقدر که از دست یه استادامون حرص میخورم که نمره ها رو نمیزنه با اینکه ما 23 خرداد  امتحانش رو دادیم. کلا شاید چون این مدت یه مقدار دلم گرفته نتونستم یا نمیتونم بنویسم.

+نوشته شده در یکشنبه 1386/04/10ساعت22:57توسط مینا | |