تبليغاتX
گوشه تنهایی من

گوشه تنهایی من

(شکوه آزادی سابق)

شنبه که رفته بودیم کلاه قاضی ، خاطره  دو دوست برایم زنده شد.

یکی دوستی ای که تازه پا گرفته بود و از دست رفت و یکی دوستی ای که سه سالی بود از دست رفته بود و دوباره پا گرفت......

+نوشته شده در سه شنبه 1385/12/22ساعت17:38توسط مینا | |

امروز هم روز جهانی زن است.  این روز رو بیشتر از روز زن که تو ایران مرسومه دوست دارم چون بیشتر برام ملموسه بعدم اون روز زن که در واقع همون روز تولد حضرت فاطمه است فقط چون روز تولد یه زن بزرگ صدر اسلامه و شاید بچه های خیلی تاثیر گذاری تو اسلام تربیت کرده به وجود اومده ولی این روز زن که 8 مارس یا همون 17 اسفند خودمونه یه روز جهانی یه که البته تو ایران اونقدرا مردم نمیشناسن این روز رو. این روز در واقع روز مخالفت با کلیه قوانین زن ستیز و نابرابری جنسیتی یه که تو اغلب کشورهای عقب افتاده فرهنگی این قوانین هنوز هم داره اعمال میشه. این جنبش که الان به یه جنبش عظیم اجتماعی در اغلب این جوامع تبدیل شده قدمتی به عمر تاریخ مردسالاری داره و مردسالاری هم وقتی پیدا شد که مهمترین عامل گذران زندگی توانایی جسمی بوده. اکثریت زنان برابری خواه خواهان حق آزادی انتخاب نوع پوشش و رنگ اون و از اون مهمتر استقلال اقتصادی و شخصیتی هستن.

مردان و زنان آزادی خواه تو این روز حقوق زیر رو میخوان:

-          لغو همه قوانینی که نسبت به زنان در عرصه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تبعیض قائل میشه.

-          برخورداری از برابری کامل حقوق زنان و مردان توهمه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی.

-          برابری کامل حقوق در عرصه خانواده، ازدواج، طلاق، حضانت و سرپرستی اطفال و ارث.

-          آزادی پوشش

-          لغو آپارتاید جنسی

-          حق شرکت برابر تو امور ورزشی و مسابقات ورزشی داخلی و بین المللی

-          مبارزه جدی با خشونت علیه زنان، هم خانوادگی و هم دولتی

قسمتی از این مطالبی که نوشتم از "گاهنامه آزاد" گرفته شده که آقای محسن محمدی نوشته بودن.

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/17ساعت22:5توسط مینا | |

از ساعت 7 که از خونه رفتم بیرون الان تازه رسیدم خونه، یه دقه هم نخوابیدم حتی نشده مثل روزای دیگه یکم تو چمنها دراز بکشیم البته تنها جایی که تو دانشگاه حق داریم و میتونیم دراز بیفتیم رو زمین و حتی مقنعه مون رو هم ور داریم!!!البته جایی که هرکاری از غذا خوردن و خوابیدن و آرایش و نماز خوندن و آهنگ گوش دادن و هرهر خندیدن توش انجام میشه غیر از درس خوندن اسمش هم  (پارک مطالعه خواهران!) .  بعد تازه انقدر وایسادم رو پام که دارم میمیرم از خستگی . استادا هم که ماشالا به جای اینکه سعی کنن یه کم ما رو سر ذوق بیارن و از خستگی این همه درس گوش دادن و نوشتن دربیارن ...... ولی نمیدونم الان چه جوری دارم اینا رو مینویسم. و دوباره هم با وجود اعتراض یه دوستام و متلکش که چقدر از استادات مینویسی از حرفهای یه استادام مینویسم و البته مث همیشه با نظر خودم:

یه استادام که دکترای روان شناسی داره و عضو هیئت علمی یه و درسی هم که میده روانشناسی تربیتی(پرورشی) است امروز داشت قضیه یکی رو تعریف میکرد که: دختری بوده که خیلی درس خون بوده و خیلی هم زیبا و اخلاق عالی و کلا همه چی تموم( به قول استادمون) که زن عموش اونو برای پسرش نشون کرده بوده که بعد کلی اصرار میان برا خواستگاری ولی هیچ کدوم پسر رو نمیپسندن و دختر هم که کنکوری بوده میگه میخواد درس بخونه و خلاصه جواب رد میدن ولی این زن عمو یواشکی پدر مادر دختره زنگ میزده و خلاصه رو مخ دختره کار میکنه و اونو عاشق میکنه و انقدر از عشق و علاقه پسرش یه این دختر میگه و اینکه افسردگی گرفته و خلاصه از این حرفای دهن پرکن دختر رو از درس و مشق و کنکور میندازه و دختر افت تحصیلی پیدا میکنه و یه دالغوز آباد کتولی قبول میشه ولی یه بار پسرعمو جون میره اون شهر این دختر و این دوتا رو با هم میگیرن و بابای میفهمه و میاد دخترش رو با کلی کتک و بد و بیراه میبره خونه و همه وسایلش رو هم که از خوابگاه ورداشته میاره میسوزونه و چندین هفته و ماه دخترش رو تو اتاقش زندانی میکنه و همش هم شلاق و اینا و فقط هم آب و نون خشک و اینجوری عشق و عاشقی از سر دختره میپره. پسره هم میذاره میره یه شهر دیگه. و آخرم دختره با خواستگار قبلیش ازدواج میکنه و همه چیز به خوبی تموم میشه.این رو استادمون به عنوان یه نمونه خوب برای تنبیه مثال زد. خیلی حرصم گرفت . مثلا روان شناسی خونده و مشاوره هم میده و قرار هم هست مشاور تربیت کنه .پس ما این وسط چیکاره ایم ؟ ما داریم درس میخونیم که بعدش همچین کسانی بیان پیشمون نه اینکه انقدر بدبخت رو شلاق بزنیم و اذیتش کنیم که از زندگی سیر بشه با این کارا و تنبیه ها به جای اینکه بچه ها بیان با خونواده شون سر مسائلشون حرف بزنن و با مامان باباشون دوست باشن بدتر هم میشه حتی ممکنه از خونه هم فرار کنن . شایدم من اشتباه میکنم. نظر شما چیه؟

+نوشته شده در سه شنبه 1385/12/15ساعت20:7توسط مینا | |

اینا رو تو دفترم نوشتم از حرفهای استادامون تو کلاس برای نوشتن مطلب . نظرتون چیه؟

خارجی ها میرن جاهایی برای رقص و مشروب و .... ولی ایرانی ها میرن سفرهای زیارتی!

اینکه ایرانی ها میرن غرب و جذب آنجا میشن و حتی بدتر از اونا هم میشن به خاطر اشکال در آموزش های دینی ماست.

اسلام میگه: زگهواره تا گور دانش بجوی!

دختر میگه میخوام شیک کنم لاک بزنم آرایش کنم برم بیرون. اگه آموزش دینی درست بدیم این حالت رو پیدا نمیکنه.

فردوسی زن را مثل اژدها میداند.

از تاریخ هم هر مثالی میزند فقط بدیهایی است از خارجی هایی مثل ناژلئون و صدام و از خودمان هیچ بهترین ها را خودمان میداند.

 

+نوشته شده در جمعه 1385/12/04ساعت13:31توسط مینا | |