|
زن بودن خیلی قشنگه چیزیه که یه شجاعت تموم نشدنی میخواد! یه جنگ که پایون نداره! اگه دختر به دنیا بیای خیلی چیزا رو باید یاد بگیری! اول از همه باید خیلی بجنگی تا بتونی بگی اگه خدایی وجود داشته باشه میشه یه پیرزن مو سفید یا یه دختر قشنگ نقاشیش کرد. خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی وقتی حوا سیب ممنوعه رو چید گناه به وجود نیومد، اون روز یه قدرت باشکوه متولد شد که بهش نافرمانی میگن. خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی تو تنت یه چیزی به اسم عقل وجود داره که دوس داری به صداش گوش بدی...... این رو از کتاب"نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" از اوریانا فالاچی نوشتم. تو پست بعدی در مورد پسر بودن رو مینویسم.
وای چه کیفی داره تحقیق و پرسشنامه نوشتن
دیشب داشتم به یکی از آهنگهای آریان( و اما عشق....) گوش میدادم توش داشت از معشوقش گله میکرد که چرا رفتی و از اون به عنوان "بی مهربون" یاد میکنه و میگه تو بی دلیل من رو گذاشتی و رفتی و فقط چون رسم شده اینکار رو کردی، همه حرفایی که زده بودی که تو برام شادی میاری و اینا دروغ بوده .خیلی دلگیر شدم و با اینکه قبلاً چندین بار این آهنگ رو گوش کرده بودم ولی هیچ وقت خیلی دقت نکرده بودم. من اصلاً این حرفها رو قبول ندارم وقتی یکی از دوستش جدا میشه حتماً دلیلی داره امکان نداره بی دلیل باشه و شاید قبلاً احساساتش رو بروز میداده ولی قرار نمیشه که آدم تا آخر عمرش با یکی دوست بمونه اونم عشق. شاید عشقش تموم شد و دید نمیتونه با اون فرد خوشبخت باشه اون وقت باید چی کار بکنه؟ باید تا آخر عمرش فقط به خاطر اینکه یه موقعی به اون گفته که دوستش داره باش زندگی کنه یا دوست بمونه؟ کاش همیشه از همدیگه انتظارات واقعی داشته باشیم و متاسفانه این مسئله تو زندگی های خودمون، مردم خودمون بارها تکرار شده و میشه ولی به نظر شما بهتر نیست به احساسات هم یه کم بیشتر احترام بذاریم؟
چند شبه که صدای شاملو با شعرهای مارگوت بیگل شده لالایی برام و توی گوشم میچرخه صداش و زبانم زمزمه میکند شعرها را و دلم همراه با صدای آهنگش میلرزد.... این نوار تنها نواری یه که این احساس رو باش پیدا میکنم نمیدونم شاید به خاطر خود شاملو باشه یا شایدم به خاطر مارگوت بیگل که همه شعرهاش رو خیلی دوس دارم
وای داره برف میاد...... خیلی خوشگله.... کی فکرشو میکرد توی آبان اونم تو اصفهان کل یه روز بارون بیاد و بعدش یه دفعه بشه برف اونم به چه درشتی و تندی.ولی خدا نکنه تو اصفهان برف یا بارون بیاد همه خیابونا میشن کلی دریاچه وسط شهر. نمیدونم اینا که اینقد زحمت میکشن و خرج میکنن چرا یه آبراه کنار خیابونا نمیذارن که اینهمه آب وسط شهر جمع نشه؟ ولی خداییش جا همه اونایی که بارون رو (یا برف رو) دوس دارن و اینجا نیستن خالی.
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه آغاز میکنم که ترکم گفته اند چرا از خود نمی پرسم کسی را دارم که احساسم را، اندیشه و رویایم را، زندگیم را، با او قسمت کنم؟ آغاز جداسری شاید از دیگران نبود.
این حرف رو می پسندین؟ هر هنرمندی یک بیمار روانی است ولی هربیمار روانی هنرمند نیست.
جمعه با خواهرم رفتیم تهران برای عقد یکی از دوستای صمیمی قدیمی مون که کرد هستن. خیلی خوش گذشت. کاملاً با مراسم ماها فرق داشت : نه قند می سابیدن، نه عسل میذاشتن ، نه حتی عروس بله میگفت و داماد هم باید دست میذاشت تو دست پدر عروس و شهادت می دادن البته به کردی که من هیچی نمیفهمیدم چی میگن. بعدش هم رقص کردی کردن که ما دوتا هم رفتیم همراهشون رقص کردی یاد گرفتیم که خیلی حال داد. جالب اینکه با وجودیکه کردها خیلی متعصب هستن ولی رقصاشون قاطی یه و بعدم زن و مرد دست همدیگر رو میگیرن بدون اینکه براشون مهم باشه اینی که دستش رو گرفتن کیه،رقصاشون هم خیلی پرجنب و جوش است. یه رسم عجیبی که دارن اینه که بعد از مراسم عقد تا زمانیکه عروسی نکردن داماد نمیتونه تو خونه عروس اینا بخوابه حتی شب عقدشون و باید از خونه بره بیرون. درضمن کلی با هم تو اون دوروزی که اونجا بودیم جور شدیم . کاش همه اقوام ایران بدون خصومت با هم ارتباط داشتن و حتی میتونستن جور بشن همانطور که ما تونستیم....
دوباره سلف رفتنم و غرغرهای دوستام نسبت به غذاهای عالی دانشگاه شروع شد .نمیدونم چرا اینقد غر میزنن انگار اگه غر نزنن درست نیست و شأنشون میاد پایین. شما میدونین؟
برای بارپنجم،شایدم ششم فیلم"شبهای روشن" ازفرزاد موتمن با بازی مهدی احمدی وهانیه توسلی رو دیدم؛ درواقع میشه گفت فیلم محبوب منه. یه فیلم عاشقانه ولی نه از نوع آبکیش. یه عشق جدی و عمیق. عشق از اون نوعی که من همیشه دوست داشتم یه وقتم برای خودم اتفاق بیافته و امیدوارم واقعاً یه روز بیاد ..! شخصیت هر دوتا قهرمان فیلم رو هم خیلی دوست دارم مخصوصاً استاده یعنی از اونایی که احساساتشون تو رفتار و برخورداشون خیلی نشون داده نمیشه منم خیلی دوست دارم اینجوری باشم ولی تا الان که - خودم فکر میکنم – خیلی موفق نبودم .کاش بتونم.....
ماه رمضون هم تموم شد و عید فطر اومد با 3 روز تعطیلی به دنبالش.... دیگه از دست یواشکی و با عذاب وجدان آب و غذا خوردن جلوی دوستام راحت شدم و همینطور از دست فیلمای نه چندان جالب تلویزیون مخصوصاً این فیلم صاحبدلان که فقط به خاطر باران کوثری کلش رو دیدم و آخرش هم مسخره تموم شد . اولاش خوب بود ولی بعد 2-3 قسمت مسخرگیش شروع شد و تا آخرش هم پیش رفت. دوستام _دوستای دانشگام_ که فقط به خاطر بازیگر نقش شاهین میدیدن فیلمو وغیر از شاهین وقتی با هم حرف میزدیم ازهیچ چیز دیگه فیلم نمی گفتن و تمام مدت فقط قربون صدقه شاهین و قیافه اش میرفتن. نمیدونم چرا انقد سطحی شدیم که فقط همین چیزا برای اکثرمون مهمه.متاسفانه......
برای تو و خویش چشمانی آرزو میکنم که چراغها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم. " مارگوت بیگل"
|
About![]()
مینا هستم 22ساله رشته مشاوره Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 Links
گفتگو |