|
یه استاد داریم مال درس فیزیولوژی!!! خوب درس میده ولی فکر میکنم خیلی به درسایی که میده ایمان نداره شاید از حرفی یه که روز اولی که اومد تو کلاس بهم زد. داشت صحبت میکرد و منم از صبح عطسم مونده بود و نمیومد یه دفعه سر کلاس اون اومد و اونم با صدای بلند. استادمون هم یه دفعه بحثش رو قطع کرد و گفت "صبر اومد" دیگه بسه. همین جور موندم اصلاً انتظار نداشتم استاد درس فیزیولوژی که سالها درس خونده و به دانشجوهای پزشکی هم درس میده و میدونه که عطسه علت خاصی داره و ربطی به این جور خرافات نداره همچین حرفی بزنه.
میدونین بعضی از عشقهایی که در مورد دوستام دیدم برام خیلی عجیبن، اصلاً نمیدونم چه دلیلی برای این عشقاشون دارن .مثلاً دوستی دارم که عاشق پسری شده که از نظر مذهبی اصلاً به هم نمی خورن. دوستش خیلی مذهبی یه و خودش، اصلاً . پسر(از کلمات پسره و دختره خیلی بدم میاد . برا همین سعی میکنم تا جایی که میشه به کارش نبرم.) میخواد که دوستم فقط و فقط مال خودش باشه نه تنها دوستای پسرش، که با دوستای دخترش هم خیلی رفت و آمدی نداشته .پسر نه درس خونده ( یعنی دیپلم داره) نه کار خیلی پر درآمدی داره که بگیم حداقل حسابی پول در میاره.همش هم با هم دعواشونه سر این که پسر به دوستم میگه این کار رو بکن اون کار رو بکن ، دوس ندارم فلان جا بری، با فلانی رفت و اومد کنی یا همچین چیزا. و عجیب تر اینکه دوستم هم که کلاً آدمی نیست که به حرف کسی گوش بکنه و همش کار خودش رو میکنه، به حرفای این پسر تا حالا که گوش داده و حتی یه بار هم که حسابی دعواشون شده بود و قرار شده بود تموم کنن بعد چن روز که نتونسته بود تحمل کنه رفت آشتی و دوباره دوستی شون شروع شد. چن بار هم من باش حرف زدم سر این فرد ولی آخرش بازم میگه من خیلی دوستش دارم و حتی اگه بیاد خواستگاریم بهش جواب مثبت میدم. من که اصلاً نمیفهم چه دلیلی این وسط می تونه باشه اگه میدونین کمکم کنین . ممنون میشم .
یه درس داریم به اسم روانشناسی شخصیت . بحث در این مورد بود که شخصیت در غیر روان شناسی چه کاربردی دارد و آخر به این رسیدیم که کلی معانی دارد و همین معانی زیاد باعث اشتغال ذهنی میشود و این اشتغال ذهنی باعث جذابیت . حالا اینا رو گفتم که به بحثی که بعدش استادمون راه انداخت برسم او گفت : آدمها هم باید معانی زیادی داشته باشن تا برای افراد جذابیت داشته باشن مثلاْ اونایی که در مورد همه چیز انقدر اطلاع دارند که آخرش اصلاْ نمی فهمی چه درسی خوندن خیلی جذاب تر از اونایی هستن که از هیچ چیزی اطلاعات ندارن.و همسرها و اونایی که عاشق همن باید انقد برا هم معنا داشته باشن که حتی اگه ۷۰ سال هم با هم زندگی کردن باز هم برای هم حرفی برای گفتن داشته باشن و حرفهای عاشقانه هم به همدیگر بزنند. نظر شما چیه؟
این شعر رو یکی از دوستام که البته الن مدتهاست ازش بی خبرم برام تو نمایشگاه کتاب تهران یه روز قبل از روز تولدم توی کتاب هدیه تولدم نوشت. دوستی یی که ...... این شعررو خیلی دوست دارم. □پرده اول شبستانی و بستانی. چراغ کنج ایوانی □پرده دوم قدم های گریزانی ز افکار پریشانی فرو غلتیده از رنجی به چشمانی چه چشمانی، چه چشمانی! تهی فکری و نادانی چو من در بند پیمانی کسی از شهر هیچستان،به تن تن پوش بارانی و می بارد چه بارانی،چه بارانی! □پرده آخر قدم میزد. قدم هایی که مانع می شد از ترکیدن بغض گرانجانی که او آیا به یادش مانده آن پیمان در این بستان در این ایوان که می بستیم پنهانی نمی دانی! به لب خشکیده لبخندی، نشان از خاطرات خوب دورانی دلی در بند دلبندی، ز پا افتاده ای در کنج زندانی. سراپا خیس یکرنگی لبالب شوق و دلتنگی. رها شد در فضا بغض گرانجانش چکید اشکی به دامانش چنین سر داد با فکر پریشانش؛ سر آمد وقت آن پیمان
امروز تو کلاس دانشگاهمون استادمون داشت می گفت هرجا نظم و انضباط و قوانین باشه خلاقیت میمیره نظر شماها چیه؟
چون دفعه قبلی رو در مورد رابطه های مختلف نوشتم گفتم این دفعه رو هم در مورد انواع آدمها بنویسم .اینم خیلی جالبه . یه روز که خانم دکتر فردوسی اومده بود دانشگاه اصفهان این همایش رو برگزار کردن و خوب طبیعی که ما هم رفتیم.میدونین اینا رو می نویسم تا بدونین بعضی رفتارا که آدما فکر می کنند طبیعی یه و حتی خوبه !!! یه بیماری یه .... اسکیزوئید: فرد فوق العاده فوق العاده خجالتی که هیچ دوستی نداره دوست هم نداره ارتباط برقرار کنه ودارای ترس های درونی . اسکیزوتایپال: هم خجالتی هم ترسو هم ارتباط برقرار نمیکنند هم نحوه تفکرشان اشکال داره(همه چیز رو سحر و جادو می دانند یا خودش رو دارای حس ششم و ماوراء طبیعی می داند و بی اعتمادند. پارانوئید: بسیار شکاک و به همه کس مخصوصا همسرشون بدبین اند،بی اعتماد و سوءظن دارند که ریشه اش در حوادث کودکی آن فرد است. شخصیت های مرزی: خیلی دمدمی مزاجند هم در عواطف بی ثباتند هم در روابط و هم در شغلشان.اهل دعوا هستند و خیلی هم بدقول. وسواسی:دارای یه قانون و مقررات بسیاربسیار پیچیده درهمه امور زندگیشان هستند ولی البته خیلی خیلی اخلاقی اند و در مقررات خودساخته شان خیلی افراطی اند . همیشه ناراضی و شاکی اند و به ندرت پیش میاید که از زندگیشان لذت ببرند. هیستریانیک: فقط برای اینکه نگاه دیگران را به خود جلب کنند لباس می پوشند.بسیار مبالغه امیز با افراد رفتار می کنند.خیلی خیلی کودکانه برخورد می کنند و حرکات نمایشی دارند ولی در درون خالی هستند. نارسیستیک: خود شیفته اند ، بزرگ نما و دیگران را تحقیر می کنند. با افراد زیردست خود ارتباط برقرار نمی کنندو فقط با بالاتری های خود که مقام، ثروت یا پست خاصی دارند ارتباط می گیرند. اعتماد به نفس کاذب دارند و خیلی حساسند. ضد اجتماعی:خیلی خطرناکند و فقط می خواهند قانون ها را بشکنند.در ظاهر خیلی آراسته ولی در عین حال هیچی نیستند و البته خیلی دروغ گو. فعل پذیر پرخاشگر:در ظاهر با آدم می گن و می خندن ولی در باطن برای آدم می زنن.آب زیرکاهن(از شما دلخورن ولی قدرت بیانشو ندارن.) اتکالی: بسیار وابسته اند(به فرد دیگر می چسبن)و با این وابستگی شون افراد را اذیت می کنند. سادیستی: دوست داره و لذت می بره آدما رو اذیت کنه و دوست داره به همه بگه من قدرتمندم. خودشکن:کسی که نمی تونه ببینه تو شادی یا بهت خوش بگذره. اختلال شخصیت عضوی: در اثر بیماری های خیلی طولانی مدت و ضربه ها روی شخصیتشون اثر گذاشته شده. مخلوط: همه شخصیت های قبلی رو درهم با هم دارند.
قرمز: اولین عنصر وابستگی است آنهم وابستگی عاطفی (یعنی شما خودتان میتوانید از پس کارهاتون بربیایید ولی نیاز دارید یا تمایل دارید کس دیگری را ببینید،از شنیدن صدای آن فرد احساس آرامش می کنید و ..) ویژگیهای دیگر: در این رابطه سعی دارند طرف دیگر را راضی کنند،هروقت صحبتها بوی جدایی و قطع رابطه میدهند به شدت پریشان،ناراحت و مضطرب می شوند چون بزرگترین ترسشون اینه که اون فردی که بهش وابسته اند اونو ترک کنه.مشکلی که این رابطه ایجاد می کنه جدایی است. یعنی وقتی از هم جدا می شوند خیلی احساس آزار و دلتنگی شدید می کنه .این افراد بدبین نیستند ولی چون می ترسند اونی که بهش وابسته اند رو از دست بدن بدبین جلوه می کنند.
زرد:هرگاه مبنای رابطه بر سوءاستفاده باشد هر سوءاستفاده ای.
خاکستری:اشکال عمده اینه که فرد داره به دنبال هویت می گرده یعنی وقتی فرد احساس بی هویتی و آشفتگی می کنه چیزی که میتونه به اون هویت و نظم بده رابطه است ممکنه برای خیلی هم لذت بخش نباشد ولی چون به او احساس هویت و مهم بودن میده آنرا ادامه میده.
آبی : ایده آل ترین رابطه است.فرد مارا به عنوام یک فرد قبول داره و ما هم اونو . هیچ کدام هم قصد نداریم به حقوق هم تجاوز کنیم،از هم سوءاستفاده کنیم، به هم وابسته شویم. وقتی از هم جدا میشیم،فیزیکا (در این رابطه)، باید ذهناً هم از هم جدا شویم.پیش شرطهای رابطه آبی:1. مرز داشتن . مرز یعنی زمان به این معنی که وقتی شما زمان مشخصی با کسی هستید وقتی آن مدت تمام میشه دیگه شما کلاً از هم جدا شوید (فیزیکاً و ذهناً) 2. عدم احساس.3. رابطه کاری است یعنی هدف کاملاً معلوم است چه این هدف واقعاً کار باشد چه تفریح چه هرچیز دیگریفقط باید کاملاً مشخص باشد و یکجایی این کارباید تمام شود.4. میتونه بعضی وقتها این رابطه کاملاً قطع شود و فرد پریشان نشود و خیلی به او ضرر نخورد.(تعداد یا محدودیت ندارد)
سبز: یک رابطه یگانه است و همان ازدواج. پیش شرط اساسی این رابطه وجود احساس است و مرز هم خیلی معنا ندارد. هرچه رابطه صمیمی تر باشد بهتر است و صمیمیت یعنی بیان.بیان همه چیز برای هم . یکی از ویژگیهای اساسی رابطه سبز عنصر رفاقت است نه دوستی چون در دوستی مردم برای هم،همه حرفهایشان ،احساساتشان،نظراتشان و ... را نمیگویند ولی در رفاقت آدم از همه چیزش برای رفیقش حرف میزند و میخواهد هرچی خوبه برای طرف مقابل باشد.
سفید: رابطه معنوی است. احساس خستگی نکند ازکاری که می کند هرچند دیگران نبینند و حتی تشکر نکنند.
|
About![]()
مینا هستم 22ساله رشته مشاوره Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 Links
گفتگو |